أبو الحسن الشعراني

57

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

وارد شده است و حسن مجهول است . و در يك نسخه عبارتى در حاشيه ديده شد كه شباهت به عبارت كتاب نداشت ، آن را نقل نكرديم . « 1 » مؤلف : [ استدلال بسيارى از معتزله را كه قائل به خلد بودن آن بهشت هستند نقل نموده و قول آنان را مبنى بر عدم منافات خروج آدم عليه السّلام از بهشت با خلد بودن آن‌چنين ذكر مىكند : خلود در بهشت متعلّق به اهل تكليف است نه همهء افراد ؛ وانگهى به مفاد كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ قبل از وصول مكلّفان فانى خواهد شد . پس خلود در بهشت فقط متعلق به اهل تكليف است ] . علّامه شعرانى : يعنى كسانى كه به دنيا آمدند و مكلّف شدند و كامل گشتند و به بهشت رسيدند ، به استحقاق و طاعت ، ديگر به قهقرا برنمىگردند ؛ زيرا كه برگرداندن آنها به دنيا ظلم است و محال . امّا آن‌كه به دار تكليف نيامده و به بهشت رفتن او براى طاعت و كمال نيست ، بيرون آمدنش ظلم نباشد ، چون استحقاق نداشت . « 2 » مؤلف : خلاف كردند كه اين كدام بهشت است : بعضى مفسّران گفتند : بستانى بود از بستان‌ها و بهشت خلد نبود . و اين قول ابو القاسم بلخى است و ابو مسلم محّمد بن بحر اصفهانى . و اين درست نيست ، درست آن است كه بهشت خلد بود براى لام تعريف . معنى خلد و باقى و مانند اين الفاظ نه آن است كه واجب باشد كه فانى نشود ، بل چون خداى تعالى فنا بيافريند ، فانى شود . پس خداى تعالى عين آن باز آفريند ؛ چه اعادت عين باقيات صحيح باشد از قادر بالذات بر مذهب درست . علّامه شعرانى : اين سخن را ديگر علما و متكلّمان نپذيرند ، چنان‌كه خواجه نصير الدين طوسى در تجريد گويد : « و إثبات الفناء غيرمعقول ؛ لأنّه إن قام بذاته لم يكن ضدّا و كذا إن قام بالجوهر » « 3 » و دليلى چند پس از آن آورده است . « 4 »

--> ( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 1 ، ص 173 . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 173 . ( 3 ) . تجريد الاعتقاد ، ص 318 . ( 4 ) . روح الجنان ، ج 1 ص 142 .